أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

419

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

284 . حالبى 1 اين خرّم 2 است ، آن را ازآن‌رو [ حالبى ] ناميده‌اند كه ورم حالب 3 را درمان مىكند . به رومى اسقليطاس و اسقلياطيقوس 4 ناميده مىشود . ( 1 ) . Aster atticus Call . يا Aster amellus L . ؛ ابن سينا ، 265 ؛ غافقى ، 88 ؛ I , Dozy ، 314 . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف ورق 46 الف نوشته شده و در نسخه‌هاى فارسى و پ حذف شده است . حالبى به معناى « ميزه‌نايى » است . ( 2 ) . الخرم ، قس . I , Dozy ، 367 . ( 3 ) . ميزه‌ناى . ( 4 ) . اسقليطاس و اسقلياطيقوس - تحريف يونانى است ، نك . شمارهء 53 . 285 . حياة الموتى 1 ديسقوريدس مىگويد كه اين قطران 2 است . ( 1 ) . به عربى به معناى « زندگى مرده‌ها » است . اين صمغى است كه از عرعر ، سدر و صنوبر به دست مىآورند ( نك . شمارهء 849 ) . برطبق ديوسكوريد ( I ، 82 ) ، ازآن‌رو چنين ناميده شده كه در آن نيرويى است كه بدن زنده‌ها را مىخورد و مرده‌ها را حفظ مىكند . اين عنوان نيز در حاشيهء نسخهء الف ورق 46 الف نوشته شده و افزون‌بر آن در اينجا ترتيب الفبايى به هم خورده است . ( 2 ) . القطران - صمغ چوب ، نك . شمارهء 849 . 286 . حجر حبشى 1 سنگ است - تكه‌اى از خاك يا آب يا گياه كه در هوا يا در آب به صورت سنگ درآمده است . سنگ‌هاى بسيارند ، آنها را از روى معدن يا رنگ يا مالش 2 با يكديگر و جز اينها تمييز مىدهند . درست‌تر از همه ، تشخيص [ سنگ‌ها ] ست از روى ترتيب نزديكى ( ؟ ) آنها به سنگى كه براى آنها نمونه باشد . 3 ديسقوريدس مىگويد كه در حبشه [ سنگى ] سبز يافت مىشود كه اگر آن را بساييم ، چيزى شبيه شير پديد مىآيد . جالينوس مىگويد كه [ محصول سايش ] شيرفام ، زبان را مىسوزاند . او در جايى ديگر مىگويد كه اين [ سنگ ] را از حبشه مىآورند و آن همانند يشم زردفام است . ( 1 ) . به عربى به معناى « سنگ حبشى » است كه با مطابقت دارد ؛ ديوسكوريد ، V ، 116 ؛ يعنى Lapis thyites لاتين ؛ بيطار ، 600 ؛ I , Dozy ، 251 . ابن سينا ( 293 ) نيز از اين سنگ نام مىبرد . در